طراحی شهری در اندیشه ی مدرن و پسا مدرن

شهر، فضایی است که از نظر اجتماعی پیوسته در حال توسعه است. نیازهای اجتماع از قبیل سکونت، حمل و نقل، کار و فراغت را برطرف می کند. تنها بخش کوچکی از مردم شهر ممکن است به کشاورزی بپردازند. نسبت به روستاها از جمعیت افزون تری برخوردار است. سکونتگاه های شهری از همسایگی های محدود تشکیل می شود. در طول تاریخ به دلایل مختلف کارکرد شهرها به طور مداوم تغییر یافته است. شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در هر زمان نقش مهمی در پروسه ی تغییر شهرها داشته است. این شرایط به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر شکل مدیریت شهری، نحوه ی استفاده از مکان شهری و نوع ارتباط شهرنشینان با یکدیگر اثرگذار بوده است.

در طول تاریخ، افکار گوناگونی در زمینه ی سازماندهی فضای شهری تولید شده است. برخی از این افکار به صورت نسبی امکان اجرا یافته و برخی دیگر به دلیل نامساعد بودن شرایط زمانی یا عدم اقبال عمومی، هرگز فرصت عملی شدن نیافته اند. افزایش سریع جمعیت شهرنشین، پرداختن به سازماندهی فضای شهری را اجتناب ناپذیر می نماید. دو فرضیه ی اساسی در این پژوهش آزموده می شود؛

  1. دگرگونی های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر جامعه تأثیر مستقیم بر شکل گیری و تغییر مکان زندگی دارد.
  2. فرض حاکم بودنِ تنها یکی از مفاهیم مدرن یا پست مدرن بر زندگی اجتماعی و مکان شهری امروزی منتفی است. تأثیرات هر دو مفهوم را به صورت همزمان می توان مشاهده کرد.

بنابراین هدف اصلی مقاله ی حاضر، بررسی رابطه ی میان مدرنیسم و پست مدرنیسم و گذر از یکی به دیگری و تجربه ی همزمانی میان آنها است. در این چهارچوب هر یک از این مفاهیم مورد مطالعه قرار خواهد گرفت و در نهایت نقش نظام فکری مدرن – پست مدرن بر شکل گیری مکان شهری بررسی خواهد شد. در این پژوهش ابتدا سنگ بناهای اصلی دو پارادایم مدرنیسم و پست مدرنیسم به صورت عمومی و اجمالی بیان می شود. پس از آن به تأثیر هر یک در سازماندهی فضای شهری پرداخته خواهد شد. در قدم سوم، تصویری عمومی از شهر امروزی ارائه شده، ابرساختارهای شهری و روابط اجتماعی مطالعه خواهد شد. در عین تحقیق عناصر مؤثر بر شکل گیری مکان شهری امروزی در کنار اندیشه های مدرن و پست مدرن، نگاهی نیز به پدیده ی جهانی شدن و نحوه ی اثر آن بر مکان شهری و روابط شهرنشینی خواهیم داشت. سه پرسش اساسی پژوهش حاضر عبارتند از؛

  1. طراحی شهری در دوره ی موسوم به مدرن چگونه بوده است؟
  2. پست مدرنیسم بر مکان شهری چگونه تأثیر گذاشته است؟
  3. در شهر قرن بیست و یکم، روابط اجتماعی و مکان شهری از چه ساختاری برخوردار است؟
  4. [wallcoo_com]_hong_kong_night_view_wallpaper_0177

الف. مدرنیته

۱٫ هستی شناسی مفهوم مدرنیته

اگرچه انگاره ی آغاز و پایان برای مدرنیسم نمی تواند صحیح باشد، اما از نقطه نظر مشخص نمودن محدوده ی پژوهش حائز اهمیت است. مهم ترین مسئله در رابطه با مدرنیته همان پرسش از آغاز آن است. در زبان لاتین واژه ی modernus، جهت تأکید بر تفاوت اساسی دوره ی مسیحی از دوران پیش از خود ( دوره ی پاگان) استفاده شده است. نخستین بار این واژه توسط هگل برای جدا ساختن دنیای جدید، رنسانس و دوران رفرم از عهد باستان مبتنی بر تمدن یونانی به کار رفته است. واژه ی Neuzeit (عصر جدید) که عموماً توسط تاریخدانان آلمانی برای اشاره به دوره ی زمانی پس از ۱۵۰۰ میلادی تا زمان حاضر به کار می رود، با مدرنیته یکسان دانسته شده است. واژه ی مدرن، آنتی تز گذشته است و به معنی حال یا زمان فعلی و معاصر است. استعمال واژه ی مدرنیته توسط هگل برای نخستین بار درکی فرهنگی از زمان میسر ساخت و به عنوان مفهومی فرهنگی وارد ادبیات علوم اجتماعی شد. مدرنیته پدیده ای چند وجهی است و این امر زمینه ساز به وجود آمدن تئوری های مختلف برای آن شده است. در زمان ها و مکان های مختلف برداشت از مدرنیته متفاوت بوده است چنانکه وبر از پرسش از مدرنیته سخن می گوید و هابرماس به مثابه یک پروژه به آن می نگرد. تونیس در مفهوم گزلشافت و زیمل در پول آن را تعریف می کند و مارکس مدرنیته را در سرمایه داری می بیند.

بحث های مربوط به چشم انداز تاریخی شکل گیری مدرنیته بسیار گسترده است. برمان (Bermann) بر سه دوره ی تاریخی تأکید دارد؛ به نظر او در فاصله ی میان قرون شانزدهم و هجدهم میلادی صورت های اجتماعی مدرنیته گسترش یافته است. افراد از زمینه ی سنتی خود جدا شده و مجبور به تجربه ی شکل جدیدی از زندگی شدند. انقلاب فرانسه نیز با تغییرات سیاسی و اقتصادی این روند را تسریع نمود و امکان کسب هویت های جدید را فراهم ساخت. و در نهایت گسترش سرمایه داری و اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد، آخرین مرحله در مدرنیزاسیون را شکل داد. باومان (Baumann) مدرنیته را محصول فرهنگی عصر روشنگری و  سبک زندگی منتج از سرمایه داری می داند. در عصر روشنگری پایه های فلسفی، جامعه شناختی و فرهنگی مدرنیته بنانهاده شد. در این دوران تلقی از خرد به عقلانیت و از تاریخ به پروسه ی رشد عقلانیت انسانی تغییر یافت. خرد به عنوان سنگ بنای جامعه شناخته شد و به این ترتیب میان مدرنیته و عقلانیت پیوندی ناگسستنی پدید آمد. در این دوران اندیشه به سرعت به واقعیت و عمل تبدیل می شود و سلسله مراتب اداری ساخت می یابد. هدف از همکاری کسب بیشترین سود است. پیشرفت، عقلانی شدن و سکولاریزم از اصول اولیه ی روشنگری، اصول مدرنیته نیز به شمار می آید. در عقلانیت قرون وسطایی، خدا در مرکز قرار داشت در حالیکه مدرنیته سوژه ای جدید را به جای او نشاند، انسان. او قدرت جدید است. مفهوم مدرنیته مرزهای تفکر را می آزماید و سنجه های جدید تعریف می کند. میان خرد و روشنگری رابطه ای مستقیم وجود دارد. تمایل جسورانه ی انسان برای استفاده از خرد خود بدون توسل به حمایت دیگران، روشنگری را به همراه می آورد. درخواست روشنگری با تصمیم برای عقلانی بودن مشخص می شود. اما عقلانی شدن از روشنگری فراتر می رود چرا که ایده ی عقلانیت، تمایل به عاقل بودن، بالغ بودن، استقلال و مسئولیت پذیری را نیز شامل می شود.

دو متفکر اصلی مدرنیته یعنی بیکن و دکارت، بر اساس ایده ی عقلانیت معتقدند توانایی قضاوت و تشخیص خوب از بد در انسان راه دستیابی به اصول جهانشول، بی پایان و غیر قابل تغییر بشریت است. بنابراین به نظر آنها انسان به واسطه ی کنترل طبیعت می تواند بر آن حاکمیت یابد. به نظر بیکن تنها طراحی طبیعت کافی نیست و باید شیوه ای برای کنترل آن پیدا کرد. این شیوه خردگرایی پدید آمده در سایه ی روشنگری است. به نظر دکارت، جهان نه عرصه ای آشفته که دارای قطعیتی غیرقابل تغییر است و ابزار دستیابی به رموز این قطعیت خرد است. آموزه های دکارت به بشریت اجازه ی تصرف طبیعت و حکمرانی بر آن می دهد.

خرد، عقلانیت و عقلانی شدن ایده های کامل کننده ی مدرنیته هستند. مفهوم خرد مسیر فلسفی مدرنیته را روشن می کند. چرا که بدان روح حرکت و آگاهی از خویشتن می بخشد. بدون قدرت قضاوت خرد، از مدرنیته تنها افسانه ای پوچ باقی می ماند. عقلانیت باعث شده است مدرنیته خویشتن را درک کند و عقلانی شدن یکی از اصول پایه ای و غیر قابل اغماض مدرنیته است.